|
ضایعات ذهنی تجدید ناپذیر اینجانب
تو به سان یک شعری سرآغاز هر دفتر چو شود دفتر را پایان تو شوی آغازی دگر چه دفتر ها که با نام تو آغاز نشد چه کتاب ها که اسم تو در آن پیدا نبود نیافتدم سراینده ات را در پی خواندنها چه زیبا تو را خواندند صاحبان دفتر ها گر دفتر دلم بی مقدمه ماند به است از یک شعر هزاران سراینده یادم روزی که شوی مقدمه پایان حکایت حکایتها که همه آمدند و خواندند و سری تکان دادند و رفتند... ( آدینوس)
پاراگراف : دوستانه می نویسم نه شاعرانه! قابل توجه دوستان عزیزی که شعر رو به صورت استاندارد و وزنی دوست دارن! |