تبليغاتX
بی وقت نوشت های سزار آدینوس

 

در انتظار چیستی؟؟؟  اینجا همچنان تاریک است... تو به ازدحام کدام کوچه خوشبخت خواهی نگریست؟؟؟ وقتی دریچه مسدود است؟؟؟

 


روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

ساده بود و به دوست داشتن دیگری مجبور

                                                         شد و رفت....

 

  تکخطی امروز :

در دفترچه خاطراتت حاشیه ای بودم فراموش شدنی، نه سطری به یاد ماندنی!

 

 

< پاراگراف خودمونی : اجباری نیست به خوندن مطالب این وبلاگ اگه مطالب کسی رو اذیت می کنه!!! >

 


+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:40
توسط سزار آدینوس |