یک جای دور ، یک گوشه ی امن ، یک روز بی دغدغه ، یک خواب آرام ، یک واژه زلال ، یک آغوش گرم ، یک فکر نجیب ... با یک کتاب نخوانده و یک فنجان قهوه ی داغ داغ ....
توقع زیادیه ؟
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:27
توسط سزار آدینوس
حقیقت سزار
نمی دونم چی شد اومدی تو این وبلاگ؟؟؟؟ به هر حال از هر جا که اومدی.. خوش اومدی!!! مطالبی که اینجا می خونی مربوط به خودم ( سزار آدینوس ) هستش!!! همه ضایعاتی تجدید ناپذیری هستش که من ترشح کردم و تو این وبلاگ می نویسم! جاهایی که خیلی حس غریبی می کنم! جاهایی که احساس تنهایی دارم! جاهایی که خوشحالم!( هر چه می خوانید آغاز و پایانش با نام پدر شعرهایم شهریار جاوید است)
»»» خدایا جانم را چنان از من بگیر که در هنگام مرگ شرمنده آن طفل یتیم پا برهنه نباشم! «««