تبليغاتX
بی وقت نوشت های سزار آدینوس

 

 اگر دروغ رنگ داشت هر روز،شايد ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبست و بيرنگي کمياب ترين چيزها بود!

 اگر عشق، ارتفاع داشت من زمين را در زير پاي خود داشتم و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي آنگاه شايد پرچم کهربايي مرا در قله ها به تمسخر ميگرفتي!

 اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند!

 اگر براستي خواستن توانستن بود محال نبود،وصال و عاشقان که هميشه خواهانند هميشه ميتوانستند تنها نباشند!

 اگر گناه وزن داشت هيچ کس را توان آن نبود که گامي بردارد تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي و شايد من، کمر شکسته ترين بودم!

 اگر غرور نبود چشمهاي مان به جاي لبها سخن نميگفتند و ما کلام دوستت دارم را در ميان نگاه هاي گهگاه مان جستجو نميکرديم!

 اگر ديوار نبود نزديک تر بوديم،همه وسعت دنيا يک خانه ميشد و تمام محتواي يک سفره سهم همه بود و هيچکس در پشت هيچ ناکجايي پنهان نميشد!

 اگر ساعتها نبودند آزاد تر بوديم، با اولين خميازه به خواب ميرفتيم و هر عادت مکرر را در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم!

 اگر خواب حقيقت داشت هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز لبريز از ناباوري بودم هيچ رنجي بدون گنج نبود اما گنجها شايد، بدون رنج بودند!

 اگر همه ثروت داشتند دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديديد تا ديگري از سر جوانمردي بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند اما بي گمان صفا و سادگي ميمرداگر همه ثروت داشتند!

 اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگي بي ارزشترين کالا بود ترس نبود،زيبايي نبود و خوبي هم، شايد...

اگر عشق نبود به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم،اگر عشق نبود!

 اگر کينه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند من با دستاني که زخم خورده توست گيسوان تو را نوازش ميکردم و تو سنگي را که من به شيشه ات زده بودم به يادگار نگه ميداشتي و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهاي مهتابي به سلامتي دشمنانمان مي نوشيديم!

 اگر خداوند يک آرزوي انسان را برآورده ميکرد من بيگمان شکستن که نه، بلکه  تمام شدن غرور تو را آرزو ميکردم تا عذابی برای دیگری نشود و تو نيز هرگز نديدن من را...

 آنگاه نميدانم


براستي خداوند کداميک را ميپذيرفت؟

 

 

پ.ن = از یاسمن خانم و سیمین خانم  هم بابت لطفشون ممنونم.. اما امکان اینکه چند نفر با هم ویلاگ رو مدیریت کنن نیست. ( به دلیل اختلاف سبک و سلیقه )  من از تاریخ ۲۸ خرداد برای  سفر کاری می رم و نیستم! اگه لازم شد برگردم میام  و انتقال مدیریت رو انجام می دم.... اگه نشد که تو یه وقت کوچولو این کار رو انجام می دم! اما منتظر آپ نباشین.. جواب نامه آقا سامان رو هم امشب می دم تا خیالش از الم شگنه این مدت راحت شه! این مدت درگیر کارام هستم  و این آخرین پست رو  تا اینجا داشته باشین.. قول که نه حتماً جبران می کنم.... بازم ممنونم!!!

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:0
توسط سزار آدینوس |