|
ضایعات ذهنی تجدید ناپذیر اینجانب
دیشب چقدر لشکر خونه ما بود... پر بود سیاه و سفید... همه منتظر بودن که شام بخورن و برن دست بوس... اما.... یه لحظه کله من رو هم گرفت که پا بوس آقا بشم.. اما نمی دونم چرا بی میلیم و بی تفاوتیم گل کرده بود...این شد نرفتم و گفتم اینجا باشم و آپ کنم..... الان همه اونجان و ما اینجا.. ۱۰۰۰ کیلومتر فاصله بین ما و اونایی که دیشب رفت هستش.... فکر کنم که دیشب که ساعت ۱۱ رفتن امروز بعد از ظهر باید ساعت ۴ رسیده باشن.. به هر حال یادشون انداختم که سزار التماس دعا داره!!!!
سخن امروز سزار: - گاهی وقتا غلبه بر احساس شانسای بزرگتری رو در برداره! |