تبليغاتX
بی وقت نوشت های سزار آدینوس
سلام گرم از این سرزمین گرم سرد به همه رهپویان سرزمین تنهایی .. امید.. عشق...

چندروزی است که گرمی هوا ملال آپ کردن را از سزار گرفته و این گرما ملالی شده در کنار ملال دوری از شما....

سرخوش و مست آنم که آپم....

گرمای هوا به حدی است که در شبهای سردش درختان چنار سراغ گرمای روز از صنوبر می گیرند.

پاراگراف خودمونی تر:

خوب هستین شما!!! احساس امروز آدینوس یه احساسه که هیچ کس نداشته!!! دیدین بعضی از آدما وقتی به یه دختری می رسن روبه دختر نمی دن؟؟؟ می گن ما عشق حالیمون نیست.. دخترا الن و بلن.... ما عشق رو تو خودمون کشتیم....عاشق نمی شیم... یا برعکس ممکنه نتونن رو احساسشون غلبه کنن و تسلیم دل بشن و عقل رو بزارن کنار...

یکی رسید به سزار گفت : شهریوری هستی؟؟ پرسیدم؟ چطور؟؟ گفت آخه خیلی مغروری؟؟؟ گفتم چرا مغرور؟؟؟ گفت : برای اینکه فکر می کنی چه خبره و ناز می کنی؟؟؟ گفتم شهریوری نیستم اما می تونی اینجوری فکر کنی تا شاید سزار شرمنده نشه!!!
داشتم می گفتم! یکی از اخلاقای خاص سزار اینه که دوست نداره عاشق بشه و کسی رو عاشق کنه!!!

- چرا؟

سزار می ترسه!!! بزرگترین مانع عاشق شدن سزار ترسش از خیانت هستش! هیچ چیزی بدتر از این نیست که یار سزار یار خیانت بشه!!! این محکمترین دلیلی هستش که سزار عاشق نمی شه!!!!

در مورد سخن امروز کمی تامل کنین و بخونین... خیلی معنی داره!!!

 

- چکیده امروز سزار آدینوس :

می دونی بدترین چیز تو دنیا چیه؟؟؟  این که عشقت متوجه خیانتش به تو بشه!!! همین!!!

 

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 17:9
توسط سزار آدینوس |